احمد شاملو شعرهای یک روح سرگردان احمد شاملو
آرشیو وبلاگ ۱۳٩٠/۱٠/۳ ۱۳٩٠/٩/٥ ۱۳٩٠/٦/٢٦ ۱۳٩٠/٤/٢٥ ۱۳٩٠/۳/٧ ۱۳٩٠/٢/۱٠ ۱۳۸٩/۱٢/٢۸ ۱۳۸٩/۱۱/٢ ۱۳۸٩/۱٠/۱۸ ۱۳۸٩/۱٠/۱۱ ۱۳۸٩/٩/٢٧ ۱۳۸٩/۸/٢٩ ۱۳۸٩/٧/۱٠ ۱۳۸٩/٦/٢٧ ۱۳۸٩/٥/٢ ۱۳۸٩/٤/۱٢ ۱۳۸٩/۳/٢٩ ۱۳۸٩/۳/۱٥ ۱۳۸٩/۳/۱ ۱۳۸٩/٢/٢٥ ۱۳۸٩/٢/۱۸ ۱۳۸٩/٢/٤ ۱۳۸٩/٢/٤ ۱۳۸٩/۱/٢۸ ۱۳۸٩/۱/٢۱ ۱۳۸٩/۱/۱٤ ۱۳۸٩/۱/٧ ۱۳۸۸/۱٢/٢٩ ۱۳۸۸/۱٢/٢٢ ۱۳۸۸/۱٢/۱٥ ۱۳۸۸/۱٢/۸ ۱۳۸۸/۱٢/۱٥ ۱۳۸۸/۱٢/۸ ۱۳۸۸/۱٢/۱ ۱۳۸۸/۱٢/۱ ۱۳۸۸/۱۱/٢٤ ۱۳۸۸/۱۱/٢٤ ۱۳۸۸/۱۱/۱٧ ۱۳۸۸/۱۱/۱٧ ۱۳۸۸/۱۱/۱٠ ۱۳۸۸/۱۱/۳ ۱۳۸۸/۱۱/۳ ۱۳۸۸/۱٠/٢٦ ۱۳۸۸/۱٠/۱٩ ۱۳۸۸/۱٠/۱٩ ۱۳۸۸/۱٠/۱٢ ۱۳۸۸/۱٠/٥ ۱۳۸۸/۱٠/۱٢ ۱۳۸۸/٩/٢۸ ۱۳۸۸/۱٠/٥ ۱۳۸۸/٩/٢۸ ۱۳۸۸/٩/٢۱ ۱۳۸۸/٩/٢۱ ۱۳۸۸/٩/۱٤ ۱۳۸۸/٩/٧ ۱۳۸۸/٩/۱٤ ۱۳۸۸/۸/۳٠ ۱۳۸۸/۸/٢۳ ۱۳۸۸/۸/٢۳ ۱۳۸۸/۸/۱٦ ۱۳۸۸/۸/٩ ۱۳۸۸/۸/۱٦ ۱۳۸۸/۸/٩ ۱۳۸۸/۸/٢ ۱۳۸۸/۸/٢ ۱۳۸۸/٧/۱۸ ۱۳۸۸/٧/۱۱ ۱۳۸۸/٥/۱٠
صفحات وبلاگ یدداشت برخورد باشاعری عجیب {ماهها پیشempyrium { many mons ago یادداشت نگذار خر شوم پنجره اژدها خدا نکنه آدم.... گمشده خوابهای بی وزن واگویه؛حالا فقط دوستت دارمی دوازده ماه ناتمام انتخاب طولانی بمب اتم صورتکهای ونگوگ طعم گس مترسکی که توباشی تقصیر کی بود؟؟
دسته بندی موضوعی
لینک دوستان شعرهای یک روح سرگردان 2(بلوگفا)
یک قدم تا دریا(راضیه جمشیدی)
فانوس سر گردان(ساروی ریکا)
گیس گلابتون(الهام قریشی)
دستنوشته های بارانی من
خط سوم(سعید یعقوبی)
شلمزار(رضا علی اکبری)
زنجره (مهری حسینی)
دکتر کاووس حسنلی
اشعار ماندگار(احدی)
شعرهای من برای تو
پاییز حس(م افسون)
دخترک چشم سبز
یار دبستانی من
ترنم باران بهار
گوگولی مگولی
یکلیاوتنهایی او
سرگشتگیها
س مثل سارا
زنی با دامنی
کانون باران
باغ گیلاس
عمو اسپاو
دختر حوا
ساراشعر
رز صورتی
مژگان بانو
پرپرونکا
سیارش
ماندالایز
گولزنا
اهورا
آفتو
بنینا
ترک
کلید
ooli
ریرا
دیوونه
مترسک(عروس رند نانی آزاد)
آلاچیق
مدادزرد
گیجستان
ماندالایز 2
ه به هلیا
بارووووون
شعرفردا
ماه تی تی
بانوی باران
مینا خانوم!!
پشت کوهی
ایرج زبردست
تنبور مجذوب
چشم عسلی
قطره های آبی
آمیتیس(شهرزاد)
دتی( علی غیاثی)
شبیه همان کودکی
فریده وکامیار مامان
مهندس پنگول جونی
محمد حسین کنجوری
غزل عشق(غزل-فیمی)
مهتاب و ماه(سارا کورو)
فاحشه ای در آغوش خدا
خویش خانه{ محمد(مزدک)}
غروب نکن( سروش محمدی)
نقاشی های یک روح سرگردان
لنترانی(وبلاگ گروهی ماندالایز)
غزل مردگی(سید اسحاق افضلی)
با من از دلتنگی نگو(زهرا)
خوشه های شعر(مژگان محبی)
ليست وبلاگ ها
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خوش آمدید
محسن حسن بیگی

درباره :
ایمیل مدیر وبلاگ صفحه نخست عناوین مطالب گذشته
نویسندگان وبلاگ
آمار وبلاگ


وبلاگ نویسان قالب وبلاگ وبلاگ اسکین قالب میهن بلاگ


  Feed   لوگوی دوستان پرشین وبلاگ
قرعه..

طبق قانون کهنه ی پاییز؛مثل یک اتفاق میافتد

نرم نرمک اوایل آذر،مردی از چشم باغ میافتد

خاطراتش پر از تلاطم بود،مثل آغاز شعله ای سرکش

ناگهان رعد وابر ؛طوفان شد،آتشی از اجاق می افتد

سهمش از حس باغ بی برگیست،باغ آماج غرش و نفرین

منتظر شد که نوبت بلبل،قرعه اما کلاغ می افتد

ابر سنگین و قار قار کلاغ؛ماه بی وقفه رو به خاموشی

برگها،ریشه، باغ میمیرند؛ازبلندی چراغ می افتد

با شروع بهانه ای تازه؛مهر میرفت وبخت برمیگشت

مرگ مردی اوایل آذر؛آخرش اتفاق میافتد

ساقه خشکید و زوزه ی پاییز،باغ تسلیم باد و باران شد

روح مردی همیشه سرگردان،خسته کنج اتاق می افتد

قمشم 4/10/90

 

...
پيام هاي ديگران()        link        ۱۳٩٠/۱٠/٦ - محسن حسن بیگی
روز از نو ...روزی....

نه مهر فسون ونه ماه جادو کرد...

نفرین به سفر که هرچه کرد....او کرد....

درود ....

امشب مسافرم به سمت خلیج فارس دوباره روز از نو وروزی ...دسترسی به اینترنت هم محدود....

این گل ی دفعه پرید وسط حرفم ...شاید دنبال مناسبتی میگرده!!!!

تقدیم به شما گل دادن مناسبت نمیخواد.....چشمک

...
پيام هاي ديگران()        link        ۱۳٩٠/٩/٥ - محسن حسن بیگی
هنوز بوی تعفن

راستی استفاده از لنز معکوس جهت خواندن کتابهای پور داد و دیدن افسردگی دختر ترکمن وضایعه جسمی سال دوم دبیرستان وبوف کور هدایت و مزروعی و کروبی و.....

حتما توصیه میشود !!!یول

 

هیچ چیزی که هیچ جانرود    هیچ کس هم نمیشود محکوم تشویق

دوست قدیمی و عزیز  جناب خر :از اینهمه ارادت شما نسبت به  خود مسروریم طبق معمول سه  سال گذشته  شما  فحش بده  ما هم نمیشنویم!!!!دیر به دیر سر بزنی  دلمون برات  تنگ میشه...حضور  شما  باعث تفنن  خاطر ماست  مثل اینکه  خاتون بدجوری چزوندت  که  بد  داغی  بر دل مبارک  مانده  دستش  درد  نکنه  ولی شما هر چی حرف  بر گلو  مانده  داری  منجمله فحشهای زیبا  برای  خودم  کامنت  کن  ...که بیصبرانه منتظر تجلی  درد  شما  هستم وبه اتفاق دوستان و خانواده جهت  به قهقهه باز  شدن  دهانمان همیشه منتظر ابراز  احساسات  جنابعالی  هستیم  ....قهقهه

---------------------------------------------------------------------

دیرآمد وناپدید شد حرفی نیست

تردیددلم شدید شد حرفی نیست

زخمی زد و یک شکاف در من واشد

بیچاره دلم شهید شد حرفی نیست

*

دیر آمدو زود دستش رو شد

مهمان دلم که بود دستش رو شد

او نقشه کشید تا مرا فتح کند

آن شب که برهنه بود دستش روشد

*

دیر آمدوحلقه ای در انگشتش بود

هر موی تنش خاطره ای پشتش بود

تصمیم گرفتم که به او پشت کنم

افسوس دلم هنوز در مشتش بود

*

هنوز بوی تعفن...

سرکه

 دریا

لابلای انبوه نگاهش

یا بوی گندیده جوراب

وقتی از خوش فرمی سینه هاش

آویزان میشد از تخمهام

مژه هام

یا میآویخت

از ساقه های شمعدانی

جارختی حمام

یا انگشت شستم

oky....oky

تو برنده شدی...

(حالا میتوانی انگشتت را تا ته فرو کنی توی ک...ون..ت

ومثل یک بیمار جنسی آن را لیس بزنی)

شاید این بوی سرکه

دریا

یاگندیده جوراب

از انگشت تو باشد...

قشم5/07/90

 

 

...
پيام هاي ديگران()        link        ۱۳٩٠/٦/۳۱ - محسن حسن بیگی
دارا...انار....سارا..

وقت  دارا  تمام شد سارا

خنده بر او حرام شد سارا

دست سردی  انار  را چیدست

سندی  هم  به  نام  شد  سارا

***

مردی  از  سمت  ناگهان آمد

سمت  سارا  که اشکمان  آمد

جرم  دارا فقط  نداری  بود

باز بابا بدون نان آمد...

***

باز بابا و گونه ای  که انار

خسته از سگ دو خسته از تکرار

خسته از پرسش  انارت  کو؟؟؟

جان بابا فقط  همین یکبار...

***

بعد  سارا  تمام  شد  سارا

بعله گفت و  به  نام  شد  سارا

تا که بابا  انار  را آورد....

وقت  دارا  تمام  شد  سارا....

قشم تیرماه 90

...
پيام هاي ديگران()        link        ۱۳٩٠/٤/٢٥ - محسن حسن بیگی
مستانه....

دختر باباش فاطیمای عزیز...درگذشت پدر مهربانت را  از صمیم قلب تسلیت میگویم و برای تو عزیز آرزوی صبر  دارم

×××

دوستان عزیز ببخشید که من کمی  با تاخیر  جواب  محبتهای  شما  را  میدهم اول  که وبم  را هرروز  فیلتر  میکنند بعد  هم  اینجا  اینترنت  با  اون سرعت  لاک پشتی اجازه  اینکار  را نمیده...به  زودی  از  پرشین بلاگ اسباب کشی میکنم  و آدرس جدیدم  را بهتون  اطلاع  خواهم  دادناراحت

نکته این نبود...

مست از ابر  افتاده باشی

یا از بلندای گیج  شقیقه هات

و تلخ باشد دهانت از حرفهای ناگفته

نکته این  نبود  چقدر  مهم  باشی

یا تصمیم بدزدی از مردی که برای اسپرمهایش احترام قایل بود

ومثل یک لشکر مورچه به جسد متعفنت حمله میکرد...

نکته این هم  نبود...

***

تلخی قصه سرآغاز تو بود

لب سرخ و یقه باز توبود

مرد با طور تو در دام افتاد

بره ای رام که در کام افتاد

بعد هی تبصره  ها شد آغاز

زیر هر تبصره یک بند  دراز

(..........................

..........................)

نه تو ماندی ونه مردی باقی...

بعد این تبصره ی الحاقی....

مستی، از بند جنون عربده زد

تلخی قصه به تخم ساقی

***

نکته این بود از آغـــا ز

نقطه چین بود از آغــا ز

مردتلخی که مست افتاد از شقیقه هاش

وقتی به تو فکر میکرد

قشم 13/03/90

...
پيام هاي ديگران()        link        ۱۳٩٠/۳/۱۳ - محسن حسن بیگی

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس